تبلیغات
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا ساز
گروه حقوقی وآموزشی نسیم عدل - مختصری از زندگی نامه استاد و دادستان شهید حاج ولی حاجی قلیزاده به قلم دکتر زهرا فروتنی

                                  بسم الله الرحمن الرحیم

 

تقدیم به : شهید عدالت ( دادستان شهید خوی : حاج ولی حاجی قلیزاده )

نویسنده : دکتر زهرا فروتنی



 

" من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا " (احزاب- 23 )

شهر دارالمومنین خوی در شامگاهی غم انگیز در 28 دی ماه 1388 در سوگ جانسوز بزرگمردی نشست که دلداده حق وحقیقت و شیفته عدالت علوی بود و به حق " شهید عدالت "  نام گرفت و نامش در جریده عالم جاودانه شد . مردی از جنس ایمان ، ایثار ، تقوا،اخلاص ، صداقت ، شجاعت ، شهامت ، غیرت ، پاکی و عدالت .این عزیز سفر کرده ،کسی نیست جز دادستان عادل ، غیور ، خدوم وخوشنام خوی ، شهید والامقام " حاج ولی حاجی قلیزاده " که در 44سالگی ، در اوج خدمت ، تجربه و شایستگی ، در حالی که از محل کار خود بر میگشت ، مظلومانه و غریبانه در مقابل درب منزل خود به شهادت رسید .

این بزرگمرد تاریخ خوی ، در تیر ماه 1344 در شهر خوی و در یک خانواده مذهبی و خوشنام دیده به جهان گشود. به گفته مادر بزرگوارش ، از همان اوان کودکی ، هوش ، ادب ، مهرورزی ،جدیت و نظم و انضباط، زینت بخش رفتارش بود و نشانه هایی از بزرگی و کرامت در گفتار و کردارش کاملا مشهود بود . نقل می کنند که در دوران دانش آموزی بلافاصله بعد از بازگشت از مدرسه ، سراغ تکالیف خود می رفت و تا تکالیف انجام نمی شد ، به کار دیگری مشغول نمی شد . احساس مسئولیت وادای دین او به اسلام ومیهن از دوره نوجوانی اش با حضور در جبهه های حق علیه باطل آغاز شد ، به طوری که هشت ماه پیاپی بدون مرخصی در منطقه کردستان مشغول مبارزه و خدمت بود . زمانی که کم سن و سال بود ، در پایگاه مقاومت شهید کوچری خدمت می کرد و دستاورد های انقلاب اسلامی را پاس می داشت و هم زمان به تحصیل و كسب علم می پرداخت . به گفته مادر گرامی اش ،  او از همان کودکی و نوجوانی فردی مسئولیت پذیر و وظیفه شناس بود . از دوران نوجوانی کم تر خواب و استراحت داشت و بیش تر دنبال کار و فعالیت و تحصیل بود . آری مردان بزرگ ، از کودکی نشانه هایی از بزرگی دارند .از سنین نوجوانی ضمیر پاکش او را به مجالس مذهبی و صفوف نماز جماعت سوق می داد و لحظه ای از فراگیری مسائل دینی غافل نمی شد و گرایش زیادی به مطالعه کتب مذهبی و انقلابی داشت .  در سال 1362 بعد از اخذ دیپلم وارد مرکز تربیت معلم شهید مطهری خوی شد و بعد از فراغت از تحصیل در آموزش وپرورش مشغول خدمت گردید. خدماتش در این دوران به قدری چشمگیر و درخشان بود که به عنوان معلم نمونه شناخته شد و به سمت مسئول امور تربیتی اداره آموزش و پرورش انتخاب گردید. در همین دوران بود که تقدیر الهی زمینه های لازم را فراهم ساخت تا این مرد خودساخته ،  وارد دانشکده علوم قضایی تهران شود. بعد از فراغت از تحصیل در سال 1373 به عنوان قاضی تحقیق شعبه اول دادگاه در خوی ، رسما وارد سیستم قضایی کشور شد و شش ماه بعد به سمت  دادرس علی البدل و سپس به سمت دادرس محاکم عمومی و رئیس دادگاه شعبه 11 عمومی ارتقا یافت و دو سال بعد به سمت معاونت قضایی دادگستری  منصوب شد و در سال 1383 با احیای مجدد دادسراها ، در مسند دادستان عمومی و انقلاب ، به خدمات ارزنده و بی شائبه خود در دادگستری خوی ادامه داد . وی در دوران خدمتش قاضی و دادستان نمونه شناخته شد .

آقای کاظم کاظم زاده ، قاضی محترم بازنشسته دیوان عالی کشور ، از این دوران چنین یاد می کند :

" نخستین بار او را در دوران دانشجویی در تهران دیدم . جوان مودب و متین و ظاهرالصلاح و بلند قد و خوش سیما بود.خودش را فارغ التحصیل علوم قضایی و اهل خوی معرفی کرد. دعوت نمودم پس از اتمام کارآموزی به شهر خوی برگردد و همین طور هم شد .تا اینکه در سال 73 با ابلاغ قضایی و با سمت قاضی تحقیق خودش را به اینجانب که در مقام رئیس دادگستری وقت خوی بودم ،معرفیکرد و خیلی خوشحال شدم . باب آشنایی و دوستی و همکاری آغاز شد .وقتی شروع به صحبت کرد ،حرفهایش آرمان گرایانه و دوست داشتنی بود و شدیدا دغدغه احقاق حق و اجرای عدالت در میان مردم را داشت . ...محور صحبت هایش اجرای عدالت و قانون و خدمت به خلق بود ...و چقدر بی ریا و زیبا سخن می گفت ... از فحوای کلامش می فهمیدم که قاضی خوش فکر و خوش اخلاق و دارای برنامه است و به کار قضا بسیار عشق می ورزد . لذا به شعبه اول دادگاه که تصدی آن بر عهده من بود ،معرفی کردم .به مدت شش ماه قاضی تحقیق بود . بسیار پرتوان و تلاشگر نشان می داد. علاوه بر دانش حقوقی و قضایی ، معلومات خوبیداشت .به اندازه دو الی سه نفر کار میکرد و بیشتر اوقات در اداره بود.پس از انقضای 6 ماه ،وی را به عنوان دادرس علی البدل همان شعبه پیشنهاد دادم که تصویب شد . با علاقه کار می کرد و هیچ گاه اهل سیاست و حزب و جماعت و دسته ای نبود و جزو معدود دادرسانی بود که هم کیفیت کار قضایی اش خوب بود و هم کمیت آن . دقت نظر و درخشندگی کارهایش و ذوق و دانش او به عنوان قاضی مبتدی ،مرا غرق اعجاب و تحسین می کرد . طوری که به تنهایی شعبه را اداره می کرد و آمارش هم از بقیه شعب بیشتر بود . یگانه دل مشغولی او انجام کار قضایی به منظور احقاق حق در بین مردم بود. شوق و علاقه و پشتکار و جدیت ایشان سبب شد ، پس از دو سال شروع به کار علیرغم این که قضات با سابقه در دادگستری خوی زیاد بود ، نامبرده را به عنوان معاون قضایی دادگستری شهرستان خوی که دومین شهر استان با 15 شعبه دادگاه بود ،معرفی و پیشنهاد کنم . آقای رئیس کل استان و معاونین وقت وی تعجب کردند ولی با اصرار و خواهش بنده موافقت کردند ولی تذکر دادند که مرکز موافقت نخواهد کرد و همین طور هم شد . بعد از حدود سه ماه ، شخصا برای ماموریت و پیگیری امور اداری به تهران رفتم . چون با حفظ سمت مسئول دفتر ارزشیابی آذربایجان شرقی ، غربی و اردبیل بودم ، لذا به خدمت اعضای کمیسیون نقل و انتقالات که متشکل از مرحوم آیت الله مروی  و جناب آقایان علیزادهو بیژنی بود رسیدم و با دادن توضیحات لازم قانعشان کردم که قاضی خلاق ، شایسته ، وارسته و فهیم و باسواد می باشد . بنابراین موافقت حضرات را اخذ نمودم...تا سال 1379 افتخار همکاری داشتم و من در همان سال عازم تهران شدم و او همچون درخت تنومند و ریشه دار در خوی با عشق و علاقه وافر خدمت می کرد و تا احیای دادسراها در همان سمت معاونت انجاموظیفه نمود و بعد از آن به سمت دادستان عمومی و انقلاب خوی منصوب شد . روسای دادگستری های بعدی هم ،تلاش و کوشش و ذهن فعال و شدت علاقه به امر قضا ودرستی و صداقت کار او را بارها تحسین کرده بودند. هر سال بر تجارب او افزوده می شد . دادستان نام آشنای اهالی خوی و شهرهای اطراف بود . تا این که مجموعه خدمات ارزنده او از مرز استان فراتر رفت و چندین تشویق نامه و تقدیر نامه از رئیس محترم سابق قوه قضائیه و معاون اول ایشان جناب آقای رئیسی دریافت کرد و در یک کلام هر هیات بازرسی که به منطقه می رفت ، با دیدن خدمات ارزنده قضایی ، اقتدار ، مدیریت و سواد و دانش و اخلاق و رفتار و مردمی بودن او ، از مرکز درخواست تشویق می کرد. شاید خوانندگان عزیز فکر کنند که من در گفتن مطالب مقداری غلو میکنم ، ولی مستند بنده در این مورد کارتکس اداره است .( ورود ساعت 6:30 صبح و خروج 7 یا 8 شب ) ...و اکنون که او در میان ما نیست که بخواهم تظاهر و بزرگنمایی کنم و به علاوه خدمات درخشان او در راه اندازی بزرگترین مرکز باز پروری معتادان غرب کشور و سرکشی مداوم به زندان و تاسیس ساختمان انجمن حمایت از زندانیان و خرید چند دستگاه اتومبیل برای انجمن به منظور اختصاص وجوه حاصله از درآمد آن به زندانیان و خانواده های آنان و گماشتن زندانیان بی خطر برای کشت محصولات کشاورزی ،نجاریو ده ها کار دیگر ،برای اینکه زندانیان افسرده و بیکار نباشند و در ایام زندان هم مهارتی کسب کرده باشند و بعد از آزادی با استفاده از مهارت های اندوخته ، از این رهگذر ، تامین معاش کنند و مجددا به بزه و فساد گرایش نداشته باشند"

این شهید والامقام در سال 1375 زندگی مشترک خود را آغازکرد که حاصل آن یک پسر و یک دختر است .

عطش این مرد الهی به کسب علم موجب شد ، به ادامه تحصیل بپردازد و مدرک کارشناسی ارشد را با گرایش جزا و جرم شناسی کسب نماید . در این مقطع از محضر اساتید بزرگواری چون آیت الله قبله ای بهره ها برد. 1

ایشان در فعالیت های اجتماعی و فرهنگی نیز سرآمد همگان بود تا جایی که خارج از وظایف شغلی خود  در سمت هایی نظیر عضویت در شورای فرهنگ عمومی شهر ، عضویت در ستاد امر به معروف و نهی از منکر ، ریاست مجمع خیرین دانشگاه ساز ، عضویت در مجمع خویی ها ، ریاست انجمن حمایت از زندانیان ، ایجاد مرکز ترک اعتیاد " عین الحیات"  ، فعالیت و خدمات چشمگیری داشت . مرکز عین الحیات ایشان به عنوان مرکز نمونه شناخته شده بود و قرار بود به عنوان الگو در سایر جاها از تجارب ایشان استفاده شود . 2

عملکرد حق طلبانه و عدالت خواهانه و برخورد قاطع و شجاعانه این مرد الهی با معضلاتی همچون زمین خواری ، رباخواری ،جرائم اقتصادی ، امنیتی و اخلاقی و احقاق حق محرومان و مظلومان بدون هیچ ملاحظهای از عوامل محبوبیت بی نظیر او در بین اقشار مختلف مردم به شمار می رفت . به طوری که این عبد صالح خدا ، به عنوان "مرد حق و عدالت"  زبانزد عام و خاص شد . وی با وجود این همه تلاش و خدمت ، هرگز از خدمات خود سخن نمی گفت و خدماتش چه بی ریا و خالصانه بود . این شهید همیشه جاوید ، خدمت به خلق را جزو وظایف و افتخارات زندگی خود محسوب می کرد و برای خدمت سر از پا نمی شناخت و روز و شب برایش فرقی نداشت . جایگاه و پایگاه مردمی این شهید عزیز ، آنچنان گسترده بود که در ایام گل ریزان ،مبالغی که از سوی خیرین و مردم متدین خوی به دعوت دادستان مردمی شهر ،جمع آوری و به زندانیان دیه و جرایم غیر عمد اختصاص داده می شد ، در سطح کشور مقام اول و دوم را کسب می کرد .با وجود اینکه جمعیت خوی در مقایسه با شهرهای بزرگ از رقم بالایی برخوردار نیست . از محل این کمکهای مردمی زندانیان مالی زیادی نجات می یافتند و به آغوش گرم خانواده باز می گشتند .

" دادستان شهید خوی ، در عین کمک به زندانیان غیر عمدی و مالی ، با خانواده آنان نیز بسیار رئوف و مهربان بود . برای خیلی ها وام ، وسایل زندگی ، زمینه کار و حتی خانه و سرپناه فراهم می کرد و از گرفتاری و مشکلات نجات می داد . این شهید عزیز با همکاران خود در دادگستری نیز بسیار مهربان بود و همواره برای رفع مشکلات آنان تلاش می کرد . وی با پیگیری های مستمر خود ، احداث خانه های سازمانی این پرسنل زحمتکش را در واپسین لحظات عمر شریفش به پایان رساند که به خاطر زحماتش ، بعد از شهادتش این مجتمع با نام " شهید حاجی قلیزاده " مزین شد.3

به گفته همسایگان شهید ، این مرد بزرگ در همه کارهای خیر ، پیشتاز و پیشقدم بود . به طوری که برای تجدید بنای مسجد محل سر از پا نمی شناخت و در جزئی ترین کارهایش نظارت داشت .

روحیه کار و خدمت با تمام وجودش عجین شده بود . این مرد الهی و ولایی یکپارچه شور و خدمت و مهرورزی بود . به گفته مادر بزرگوارش او با همه رئوف و مهربان بود و هرگز گرفتاری و ناراحتی کسی را نمی توانست تحمل کند .

" چه زیبا گفت همسر داغدارش به معاون اول محترم قوه قضائیه که همسرش فقط دادستان نبود بلکه او مدعی العموم شهر و مردمش بود . وی در تمام زمینه ها برای روسای ادارات ، مشاوری امین و صدیق بود و آثار خدمات عمومی در کمک فکری به مدیران در ساختن زیربنای ترمینال شهر و ...بخصوص در ایجاد مراکز علمی و دانشگاهی قابل توجه است  . این شهید بزرگوار با وجود حجم کاری فراوان [ به عنوان مدرس مدعو] در دانشگاه آزاد و پیام نور برای دانشجویان رشته حقوق تدریس می کرد و هدفش تربیت و آموزش نسل جوان متعهد و متخصص با کرامت های اسلامی و انسانی و معنوی بود" . 4

او همواره اطرافیان و دانشجویان خود را به پاکی ، عدالت ، صداقت و محبت  دعوت می نمود .به گفته مادر بزرگوار ش ، این مرد الهی ، موکدا به خانواده اش سپرده بود که از هیچکس و با هر عنوانی هدیه ای را نپذیرند وحتی در یکمورد مادر خود را وادار کرده بود که سوغاتی حج راکه همسایه آورده بود ، پس بدهد . دادستان شهید ، خود  رزمنده هشت سال دفاع مقدس و  برادر شهید  بود .

بنده ( نگارنده) ، به خاطر مسئولیتم در دانشگاه ، به عنوان رئیس اسبق دانشگاه پیام نور خوی ، شناخت خوبی از این مرد خدا داشتم و از نزدیک با شخصیت و ویژگی های اخلاقی و خدمات ارزنده ایشان آشنا بودم . مردمی بودن و روحیه خدمتگزاری ، در رفتار و شخصیت وجودی آن شهید والا مقام موج می زد . کارهایی که انجام می داد  و خدماتش همه بی ریا  و از سر اخلاص بود و رنگ و بوی خدایی داشت. در رابطه با دانشگاه نیز همکاری و حمایت های بی دریغ شان صرفا برای خدا بود و من بسیاری از حمایت های نهانی ایشان را از زبان دیگران می شنیدم . با وجود مشغله بسیاری که داشتند ، بعد از انتخاب بنده به عنوان رئیس دانشگاه پیام نورخوی ، ضمن ارسال پیام تبریک ، تلفنی جهت هرگونه حمایت و همکاری با دانشگاه اعلام آمادگی نمودند  و در عمل نیز آن را اثبات کردند . هرگاه مشکلی برای طرح ها و برنامه های دانشگاه پیش می آمد ، با ایشان تماس می گرفتم و مساله را مطرح می کردم و بلافاصله شاهد اقدام عملی آن بزرگوار بودم .

ارتباط استاد و دادستان شهید حاجی قلیزاده با دانشجویان رشته حقوق بسیار گرم و صمیمانه بود و تاثیر شخصیت آن بزرگوار به قدری برای دانشجویانش عمیق بود که هنوز با گذشت نزدیک به سه سال از شهادت ایشان ، غم از دست دادن چنین استادی ، در چهره و رفتار و گفتار آن ها کاملا مشهود است . به مناسبت های مختلف دوست دارند دسته جمعی سر مزار ایشان بروند و مراسم یادبود برگزار کنند ، حتی شاید باور نکنید ، کادوهایی که بین دانشجویان رد و بدل می شود ، عبارت است از عکس استاد شهید حاجی قلیزاده که برای تبرک به یکدیگر هدیه می دهند .

کلاس درس و رفتار آن شهید بزرگوار ، به قدری جذاب و پرطرفدار بود که ما همیشه به دلیل استقبال زیاد دانشجویان ، بزرگ ترین کلاس موجود را به ایشان اختصاص می دادیم . رفتار شهید واقعا برای دانشجویانش الگو بود ، به طوری که بعد از شهادت ایشان تلاش و انگیزه آن ها برای تداوم راه پرتلاش آن مرحوم در بین دانشجویانش بیش تر شد و حقانیت و مظلومیت آن عزیز به قدری تاثیرگذار بود که دانشجویان احساس وظیفه می کنند راه حق ایشان را تداوم بخشند . در واقع یکی از زمینه های همکاری خوب آن شهید بزرگوار با دانشگاه پیام نور ، تدریس در رشته حقوق بود . چون ایشان با وجود مسئولیت ها و مشغله های کاری زیاد ، زمانی که متوجه شدند ما در رشته حقوق با کمبود مدرس مواجه هستیم ، احساس مسئولیت کردند و در زمان استراحت و غیر وقت اداری و حتی روز های جمعه در دانشگاه تدریس می کردند و من از زبان همسر بزرگوار شهید شنیدم که گفته بودند چون دانشگاه به من نیاز دارد ، من احساس وظیفه و تکلیف می کنم که نیاز دانشگاه را رفع کنم . بارها به من گفتند خانم دکتر ! حق التدریس برای من مهم نیست. جالب است که حتی شماره حسابی برای واریز حق التدریس به امور مالی دانشگاه نداده بود و به همین دلیل یادم هست ، امور مالی دانشگاه مبلغ حق التدریس ایشان را اشتباها به شماره حساب فرد دیگری واریز کرده بود و ما بعد از یک سال این قضیه را فهمیدیم و در این مدت آن عزیز سفر کرده ، بزرگوارانه مساله را به روی خود نیاورده بود. نه تنها هیچ توقعی نداشتند بلکه تا می توانستند به دانشگاه خدمت می کردند . اهداء دهها جلد کتاب نفیس به کتابخانه دانشگاه پیام نور نیز از جمله این خدمات بود .

بعد از اتمام کلاس درس ، همیشه انبوهی از دانشجویان دنبال ایشان می آمدند و گاه تا مدت ها در محوطه دانشگاه با ایشان صحبت می کردند و مسائل شان را رفع و رجوع می کردند وآن مرد خدا همیشه با روی گشاده و با خیرخواهی و دلسوزی جوابگوی همه بود و تا مشکل ارباب رجوع ( چه دانشجو و چه کارمند ) را حل نمی کرد و یا راهنمایی های لازم را به عمل نمی آورد ، محل دانشگاه را ترک نمی کرد .

شیوه تدریس استاد شهید کاربردی بود و به خاطر تجارب عملی که داشتند تلاش می کردند دانشجویان را با نمونه های عینی و تجربی در زمینه کاری رشته حقوق آشنا کنند و تنها به مطالب کتاب اکتفا نمی کردند و تلاش می کردند دانشجویان را از هر لحاظ ، هم از لحاظ تئوریک و نظری و هم از حیث تجربه و به صورت عملی و کاربردی آماده کنند و پخته تر سازند .این شهید بزرگوار، انگیزه زیادی در بین دانشجویانش برای ادامه تحصیل ایجاد کرده بود و منابع لازم را نیز معرفی می کرد و مرتب آن ها را به کار و تلاش و تحصیل بیش تر ترغیب و تشویق می نمود . نتیجه این دوراندیشی و لطف ایشان را بعد از شهادت شان شاهد هستیم چرا که  در همان سال ، چندین نفر از دانشجویانش در مقطع کارشناسی ارشد پذیرفته شدند .

از نظر الگوی رفتاری نیز شخصیت آن عزیز واقعا تاثیر گذار بود . تمام حرکات ، سکنات ، رفتار و گفتار ایشان چون از روی اخلاص و صداقت بود واقعا به دل می نشست . کافی بود فقط چیزی را تلویحا بیان کنند ، دانشجویانش با جان و دل به آن عمل می کردند . دختر بنده دانشجوی ایشان در رشته حقوق بود ، تعریف می کرد استاد حاجی قلیزاده یک بار تلویحا و به طور ضمنی در کلاس مطرح کردند که برای خانم ها پوشش چادر مطلوب است و برای آقایان کت و شلوار . همین موضوع موجب شده بود که دختر خانم های مانتویی رشته حقوق ، اغلب پوشش چادر را برای خود انتخاب کردند و دانشجویان پسر ، کت و شلوار را .

رفتار آن شهید عزیز همیشه و با همه کاملا متواضعانه بود و در حضور ایشان کسی احساس تکلف و سختی نمی کرد . تو گویی دادستان نمونه کشوری نیستند ، مثل یک فرد عادی و کاملا بی پیرایه برخورد می کردند و به همین دلیل هم همه او را دوست داشتند و سنگ صبور خود می دانستند و درد دل خود را پیش او بازگو می کردند و راهنمایی و مشاوره و راه حل می خواستند و الحق هم آن بزرگوار با سعه صدر تمام راه کار نشان می داد و دلسوزانه برای همه سنگ تمام می گذاشت . دادستان شهید حاجی قلیزاده ، تنها دادستان و مدرس دانشگاه نبود ؛ بلکه معلم اخلاق ، مربی اخلاص و آموزگار صفا و صمیمیت و حق و عدالت بود .

یادم هست با وجود مسئولیت بزرگ و مشغله زیادی که داشتند ، جهت آگاه سازی قشر جوان ، بنده پیشنهاد دادم جلسات و نشست هایی پیرامون تبیین آسیب های اجتماعی در دانشگاه برگزار کنند که با کمال بزرگواری پذیرفتند و قرار بود این کار انجام شود که اجل مهلت نداد ولی گویا در دانشگاه آزاد این کار را کرده بودند و در عین حال در روستاها و مساجد محل های مختلف برنامه های سخنرانی در زمینه آسیب های اجتماعی مرتبا برگزار می کردند که با استقبال پرشور جوانان مواجه می شد . بیانات ایشان نیز همیشه مستدل ، مستند و همراه با آمار و ارقام و عملکرد واقعی بود .

یکی از ویژگی های بارز شخصیتی شهید حاجی قلیزاده ، نظم و انضباط درکار بود . برای بنده به عنوان رئیس دانشگاه بسیار عجیب بود که ایشان با آن همه مسئولیت سر ساعت در کلاس درس حاضر می شدند و عجیب تر این که بیش تر از جلسات مقرری که در برنامه کلاسی نوشته شده بود ، کلاس اضافی تشکیل می دادند ؛ در حالی که برای کلاس اضافی هیچ پرداختی از سوی دانشگاه انجام نمی شد ولی ایشان به دلیل احساس نیاز دانشجو ، با بزرگواری تمام از استراحت خود می زدند و در دانشگاه حاضر می شدند و اگر گاهی به دلیل کار فوری یا به هر دلیل دیگر نمی توانستند در کلاس درس حاضر شوند ، قبل از ساعت مقرر از سوی نماینده یا رابط دانشجویان هماهنگ می کردند و وقت کلاس جبرانی را اعلام می نمودند .

آشنایی و برخورد ما با این شهید عزیز ، بیشتر در محیط دانشگاه بود ؛ ولی شنیده هایمان از خانواده محترم ایشان و نیز همکاران شهید حاکی است که در محل کار نیز این گونه بودند و حتی دو ساعت قبل از وقت اداری در محل کار خود حاضر  می شدند و اغلب تا پاسی از شب نیز به رتق و فتق امور دادسرا می پرداختند و در جلسات متعدد شرکت می کردند . بارها اتفاق می افتاد برای كاری بنده دیروقت با ایشان تماس می گرفتم و متوجه می شدم یا در دادسرا مشغول كار هستند و یا در جلسات دیگر اداره ها شركت دارند . یکی از ویژگی های برجسته و بارز این شهید مظلوم این بود که تنها به انجام وظایف روزمره اکتفا نمی کردند و خارج از وظیفه و تکلیف خود ، فعالیت های چشمگیری در زمینه های مختلف داشتند و واقعا به تنهایی به اندازه چند نفر کار و تلاش می کردند و از آن جا که روحیه خدمتگزاری بالایی در ایشان وجود داشت ، هیچ گاه احساس خستگی و فرسودگی نمی کردند و جدا" خستگی ناپذیر و شیفته خدمت بودند . این شهید بزرگوار مصداق عینی و نمونه بارزی از فرمایش شهید مظلوم آیت الله دكتر بهشتی بود كه فرمود: " ما شیفتگان خدمتیم ، نه تشنگان قدرت "  .

شهید عزیز حاجی قلیزاده ، اهل اندیشه و عمل و فردی بسیار خوش فکر و نكته سنج و دور اندیش بود و به همین دلیل باعث و بانی و پایه گذار بسیاری از مجامع خیریه نیز بود .

ایشان برای تمام کارها ، جدا" از جان مایه می گذاشتند و خواب و استراحت و تفریح را بخاطر خدمتگزاری بیش تر برخود حرام کرده بودند . او به تمام معنا ، تندیس عدالت و خدمت بی ریا بود . با وجود این به گفته سر دبیر هفته نامه خوی ، این شهید بزرگوار از چاپ عکس و شرح خدماتش در رسانه ها ، ابا داشت و ناراحت می شد و اعتراض می کرد . بارها گفته بود من برای خدا کار می کنم ، نه چاپ عکس و تفضیلات . بارها او را برای خدمت در مرکز استان و تهران دعوت کرده بودند ؛ ولی نپذیرفته بود .

مدیریت قوی و توانمند ، از ویژگی های بارز ایشان بود . همین خصلت موجب شده بود تا بتوانند امور مختلف را با درایت و تدبیر تمام در زمان واحد به بهترین وجه به انجام برسانند و در کنار این همه کار و مسئولیت ، به دیگر مسئولین نیز بنا به درخواست آنها ، مشاوره و رهنمود می دادند و دلسوزانه دنبال حل مسایل و مشکلات دیگران نیز بودند و هیچ گاه نمی گفتند این کار به من مربوط نیست . من یقین دارم که ایشان در همه کارها ، قطعا" قصد قربت داشتند و درست به همین دلیل هم خداوند تبارك و تعالی یاری شان می کرد و هیچ گاه به بن بست نمی رسید .

بعد از شهادت ایشان برای تهیه کلیپ به خانواده محترم شهید مراجعه کردم و عکس و تقدیر نامه و یادداشت و .... خواستم که همسر محترم ایشان بزرگوارانه همکاری کردند و با وجود این که عزادار بودند و در شرایط سخت روحی قرار داشتند ، آلبوم ، تقدیرنامه های متعدد و ... را نشانم دادند که بسیاری از آن ها برای من جالب بود . در بین آن ها قطعه شعری نظر مرا جلب کرد که نویسنده آن یک زندانی بود که بعد از طی دوره محکومیتش ، خطاب به دادستان عادل ، مردمی و با خدا ، احساس خود را به شرح زیر در قالب شعر بیان کرده بود :

شب به سر آمد که به داد و به حق                  دادستانی و ستانی تو حق

شیوه مولا چو به پیش رهت                          فرق نباشد به گدا یا شهت

من که به سهم خود از این ماجرا                    راضی ام از دست قضا زین سرا

گر ز دلم عشق هویدا شده                            کین همه رحمت زتو پیدا شده

دست علی همرهت ای مرد حق                      کن مددی بلکه رسیدم به حق

مضمون شعر نشان می داد که زندانی کاملا احساس می کند نه تنها مجازاتش عادلانه است ، بلکه از رفتار انسانی و پر مهر و عطوفت دادستان حق طلب و عدالت محور متاثر شده و به دامن حق و حقیقت و مولا علی (ع) پناه برده است ؛ چرا که عدالت و قاطعیت و در عین حال مهر و محبت پدرانه و برادرانه دادستان خداجو و خیرخواه ، ریشه در رفتار مراد و مقتدایش مولا علی ( ع ) داشت و بدین گونه بود كه رفتار و منش آن شهید خدایی در دل و جان دیگران و حتی زندانیان و محکومانش چنان تاثیر عمیقی بر جای گذاشت . خاطره ای دیگر در رابطه با عدالت آن بزرگوار دارم ؛ در آخرین جلسه مجمع خیرین دانشگاه ساز که چهار روز قبل از شهادت ایشان تشکیل شده بود مقرر شد ، بنده به عنوان عضو مجمع ، صورت جلسه های آن را بنویسم ولی ایشان بلافاصله در مقام دفاع فرمودند ، هر جلسه یکی از شما صورت جلسه ها را تنظیم کند و این امر نشان از روحیه عدالت جوی ایشان داشت .

در بازدیدی که دانشجویان رشته حقوق به همراه آقای دادستان و بنده از محل زندان ها داشتیم ، آن جا از نزدیک دیدم که چگونه ایشان با زندانیان خود رابطه عاطفی و صمیمانه داشتند و با وجود این که علیه همه آن ها حکم داده بودند ، خدا را شاهد می گیرم که زندانیان پروانه وار دورش می گشتند و دوستش داشتند . یادم هست از بین آن ها فردی بود که محکوم به اعدام شده بود ولی در تجلیل از دادستان داد سخن می داد و آن عزیز سفر کرده نیز مرتب کلامش را قطع می کرد و اجازه ستایش و تعریف نمی داد . اینها همه از رفتار انسانی و اخلاق کریمانه آن شهید حق و عدالت حکایت داشت که مثل یک انسان کامل ، شخصیت چند بعدی داشتند و در کنار صدور حکم قانونی و عادلانه و قاطعانه ، رفتار انسانی و کریمانه ایشان ، این چنین دل و جان زندانیان را متاثر ساخته بود . رافت و عطوفت و رحمت و کرامت این مرد الهی به قدری بود که نقل می کنند ، در مناسبت های مختلف از جمله شب عید و شب یلدا برای زندانیان و حتی خانواده های آنان هدیه تهیه می کرد و به در منازل آن ها می برد و اغلب خود هزینه زندگی بسیاری از آن ها را تامین می کرد . بنده در اثنای مراسم ترحیم این شهید عزیز با اقشار مختلف برخورد و صحبت و مراوده داشتم و از سر کنجکاوی و برای شناخت بیش تر این عزیز از دست رفته ، پای صحبت و خاطرات آن ها می نشستم . یکی از آن ها از زبان دیگری نقل می کرد که به عنوان مجرم دستگیر می شود و بعد از محاکمه محکوم به زندان می شود ولی برای التماس و اظهار ندامت و ... پیش دادستان شهید حاجی قلیزاده می رود و وضیعت زندگی و حال و روز خود را توضیح می دهد که معتاد هستم و خانواده ام مرا ترک کرده اند و الآن هم محکوم به زندان شده ام و کار درست و حسابی هم ندارم و ... مرحوم حاجی قلیزاده به وی می گوید اگر قول بدهی اعتیاد را ترک کنی ، من هم قول می دهم همه این مشکلات تو را حل کنم ، کار برایت پیدا کنم و خانواده ات را به کانون خانواده بازگردانم . آن مرد تاکید می کند که همسرش از دست کار های او عاصی شده و حاضر به بازگشت و زندگی با وی نیست که شهید حاجی قلیزاده مجددا تاکید می کند تو ترک کن ،  من بقیه کار ها را درست می کنم . فرد یاد شده از خدا خواسته درمركز" عین الحیات" زیر نظر دادستان ، ترک اعتیاد می کند بعد از مدتی کوتاه در همان محل از طرف دادستان مردمی، صاحب شغلی می شود و با همراهی ایشان برای بازگرداندن همسر و فرزندان خود ، عازم منزل پدر زن می گردد . در آن جا دادستان دلسوز ، خودش شروع به صحبت می کند و به همسر و بستگانش قول می دهد که آن مرد دیگر سراغ اعتیاد نمی رود ، سرش به سنگ خورده و متنبه شده و ... ولی زن زیر بار نمی رود و می گوید شما نمی دانید من از دست این آقا چی کشیدم و دیگر حاضر نیستم با او زندگی کنم ؛ ولی دادستان خیرخواه اصرار و حتی التماس می کند که من خودم ضمانتش را می کنم. سرانجام با تدبیر این مرد خدا این خانواده از متلاشی شدن نجات می یابد .

مورد دیگری بود که در هفته اول شهادت مرحوم دادستان ، یكی از آشنایان بنده  شاهد عینی آن بود . نقل می کرد که سوار تاکسی بود ، راننده تاکسی با چشم گریان در سوگ دادستان مظلوم ضجه می زد . یکی از مسافران تاکسی از راننده سوال می کند ، شهید با شما چه نسبتی داشت که این چنین بی تابی می کنی و راننده تعریف می کند که دادستان شهید حق پدری و برادری برگردن وی دارد ، چرا که تمام زندگی اش را مدیون اوست و سپس ماجرا را چنین بازگو می کند : بیکار بودم ؛ روزی دختر کوچکم از من بستنی خواست ولی به قدری وضع مالی من خراب بود که نتوانستم برایش تهیه کنم . از سر ناچاری و نداری و بدبختی 20 هزار تومان قرض گرفتم و مخفیانه به خرید و فروش مشروبات الکلی پرداختم تا عاقبت دستگیر و محكوم به زندان شدم . در دادسرا از سوی دادستان شهید توبیخ و سرزنش شدم که این چه کاری است که می کنی ؟ و من گفتم بیکارم و درآمد ندارم و از سر درماندگی پولی قرض کردم و راه خطا رفتم ...ایشان که درماندگی مرا دید گفت اگر کاری نشانت بدهم ، انجام می دهی ؟ با خوشحالی گفتم چرا که نه ؟ آنگاه دست در جیب خود برد و پولی مقابلم گذاشت و گفت: این سرمایه اولیه برای خرید وسایل دست فروشی است ( ارابه و سایر لوازم ) ، با این پول خرید می کنی و در فلان محل ( جایش را هم مشخص کردند ) دست فروشی می کنی و زندگیت را تامین می کنی ، هر مشکلی هم داشتی به خود من مراجعه می کنی و من هم عصر ها به آن محل سر می زنم و کنترل می کنم ببینم سرکار هستی یا نه ؟ می گفت من پول را برداشتم و به آقای دادستان قول مساعد دادم و رفتم و شروع به لبوفروشی کردم و ایشان هر روز عصر برای تشویق به من سر می زد و سلامی می کرد و مختصر لبویی به اندازه بند انگشت برمی داشت و دو سه هزار تومان پول  می گذاشت و می رفت . اصرار می کردم حالا که پولش را پرداخت می کنید لااقل اجازه بدهید لبو بکشم برای خانواده ببرید ولی قبول نمی کردند و می گفتند همین مقدار کافی است . می گفت بعد از مدتی دست فروشی کار و بارم رونق گرفت و من خودم صاحب سرمایه شدم ، تاکسی خریدم و الان به جای دست فروشی رانندگی می کنم و خانواده ام نیز راضی هستند .

سومین مورد را یکی از همکاران دانشگاهی بنده از زبان یک بنده خدایی نقلمی کرد . می گفت ، پسرش عاشق دختری بوده ولی چون بیکار بود،خانواده دختر موافقت نمی کردند تا این که دختر و پسر توافقی فرار می کنند ؛ خانواده دختر تهدید کنان در به در دنبال پسر می گردند تا حالی از او بگیرند و دختر را نیز برگردانند و از سوی دیگر خانواده پسر نیز ندار بوده و آهی در بساط نداشته تا زندگی عروس را تامین نماید . از سر ناچاری پدر داماد پیش دادستان حاجی قلیزاده می رود و ماجرا را نقل می کند و از ایشان خواهش می کند که پا در میانی بکنند تا بدون درگیری دختر را تحویل خانواده اش بدهند . دادستان لبخندی می زند و می پرسد فقط به خاطر نداری می خواهید این عروسی سر نگیرد ؟ و جواب می شنود بله ! می گویند شما آدرس منزل تان را بدهید من شب به خانه شما می آیم تا در این مورد صحبت کنیم . می گفت ، شب هنگام ، ساعت یازده و نیم ( به خاطر آبرو داری و این که همسایه ها متوجه نشوند دیر هنگام آمدند ) ، آقای دادستان با کلی خرید لوازم عروسی ، حتی سری طلا و جواهرات عروس ، میوه و شیرینی و پول و... منزل ما آمدند . پدر داماد اظهار می کند آقای دادستان خانواده عروس قبول نمی کنند و دنبال درگیری و دعوا هستند و تهدید کرده اند ولی دادستان خیرخواه و مردمی اظهار می دارند که باقی کار و راضی کردن آن ها هم با من و فردای آن روز به همراه پدر داماد روانه خانه عروس می شوند و خودشان از طرف خانواده داماد صحبت می کنند ولی آن ها زیر بار نمی روند و معتقدند که داماد بیکار است و ما دختر به آدم بیکار نمی دهیم تا اینکه آقای دادستان پیدا کردن کار را هم تقبل می کنند و بلافاصله تلفنی از طریق مدیر یكی از ادارات ، برای داماد کاری دست و پا می کنند و نهایتا این ازدواج با خوبی و خوشی و بدون دعوا و درگیری سر می گیرد و دو دلداده به هم می رسند .

این موارد و بسیاری از موارد دیگر از کارهای خیرخواهانه دادستان شهید ، تنها نمونه هایی است که بعد از شهادت ایشان ، ذکر می شود و در واقع مشتی از خروارها و اندکی از بسیار هاست . خود این موارد نیز چون فقط برای رضای خدا بوده و به صورت پنهانی انجام شده ، بعد از شهادت آن مرد خدا از زبان اهالی شنیده می شود و نشان می دهد که واقعا الگو و سرمشق این مرد الهی ، مراد و مقتدایش مولا علی ( ع ) بوده است و بس .

چه بسیار آبرومندانی که آبروی آن ها با یاری آن مرد حق و عدالت حفظ شده و چه بسیار خانواده هایی که با کمک او از متلاشی شدن نجات یافته اند و چه بسیار افرادی که با دست توانای این مرد خدا سر و سامان گرفته و صاحب کار و زندگی و خانواده شده اند .

مطلب در این مورد زیاد است ولی قلم از نوشتن عاجز و زبان از گفتن قاصر است . شخصیت و منش و رفتار منحصر به فرد و کم نظیر این شهید بزرگوار چنان بود که هر چه تلاش کنیم ، نمی توانیم حق مطلب را ادا کنیم.

یکی از دوستان شهید نقل کردند : با مرحوم آقای حاجی قلیزاده در سفر سوریه ، همسفر بودیم . در حرم مطهر حضرت زینب (س) ، متوجه شدم که وی با حالی  بسیار منقلب در حال راز و نیازاست و...  بعدها از سرکنجکاوی از ایشان پرسیدم ، از حضرت زینب (س)چه درخواستی داشتید که چنان حالتی به شما دست داده بود؟ در جواب گفت : "  تو خود می دانی که من اهل دنیاطلبی نیستم و خدا را برای داده ها و نداده هایش شاکرم ؛ تنها خواسته ام از خدا این بود که به حرمت بانوی قهرمان کربلا توفیقم دهد تا بتوانم گرفتاری های مردم را حل کنم وگرهی از مشکلاتشان باز کنم ". آری او واقعا عاشق خدمت به خلق خدا بود ... دریغا حاجی قلیزاده و دریغا خوی!

اکنون که قریب به سه سال، از تاریخ شهادت جانسوز این ابر مرد عرصه عدالت و تقوا ، سپری شده است ، داغ از دست دادنش کاملا تازه است. این عزیز سفر کرده فقط دادستان نبود ، بلکه مشاور ، همدل و خیر خواه همه بود و تمام هم و غم ایشان این بود که مشکلی را از بندگان خدا حل کند ، راه حلی را نشان دهد ، راهی پیش پای دیگران بگذارد و زخم دلی را التیام بخشد . او واقعا خیرخواه بود و برای خدمت به خلق سر از پا نمی شناخت . فردی کم حرف ولی مدیر ، مدبر ، پرکار ، پر تلاش و پرتوان بود . خدوم و دلسوز ولی بی مدعا بود . شجاع و قاطع در عین حال رئوف و مهربان بود . نقل می کنند بار ها اتفاق افتاده بود که برای نجات محکومین به قصاص ، جهت جلب رضایت اولیای دم ، خود ایشان شخصا برای التماس به خانواده مقتول مراجعه می کرد تا فردی را از مرگ نجات دهد و رضایت اولیای دم را بگیرد و اغلب نیز موفق می شد ، این رافت و رحمت در كنار قاطعیت و صلابت ، حاکی از رفتار علی گونه این پاسدار حق و عدالت بود . او پاک بود ، پاک زیست و پاک رفت و همه بر پاکی او خون گریستند ؛ بر پاکی قلمش ، بر پاکی قدمش ، بر پاکی قلبش ، بر پاکی کلامش ، بر پاکی زندگیش ، بر پاکی راهش و بر پاکی خونش ؛ ضجه زدند و ناله سر دادند و هنوز با یاد این نازنین مرد ، بغض ها ، گلوها را می فشارد و قلب ها خون چکان است . نازنین مردی محجوب که محبوب دل ها بود . به بندگان خدا عشق می ورزید و بر دل ها حکومت می کرد . تاثیر کلامش و رفتار انسانی اش تا عمق جان آدمی نفوذ می کرد . در رفتارش و کلامش نجابت و صداقت موج می زد و به همین دلیل نیز بر دل می نشست . او مردمی و مردم دار بود . همیشه در میان مردم بود و خود را متعلق به مردم و مدعی العموم آن ها می دانست . این رابطه دو طرفه و واقعا عاطفی بود .  چنان که مردم نیز از صمیم قلب آن عزیز را دوست داشتند . وی به تمام معنای كلمه، محبوب قلوب بود و هنوز هم هست و خواهد بود . دشمن نامرد با حذف فیزیكی و ترور کور وناجوانمردانه وی ، نمی تواند یاد و نفوذ شخصیت کم نظیر او را از دلها بزداید .

سعدیا ! مرد نکونام نمیرد هرگز                 مرده آن است که نامش به نکویی نبرند

او با نثار خون پاکش ، الگویی شد برای جوانان و مردمش و دشمن خدا نشناس بداند که از این جنایت و خیانت ننگین خود طرفی نمی بندد ، بلکه این سینه های گداخته از داغ این عزیز ، همه خود را برای تداوم راه آن شهید مظلوم که حقانیت و مظلومیتش را از سرور و سالار خود ، سید الشهدا (ع) به ارث برده بود ، آماده ساخته اند و قطعا این از خدا بی خبران را از کرده خود پشیمان خواهند ساخت . آن ها با جنایت خود فردی پاك ، خدوم ، شایسته ،  سخت کوش و تشنه خدمت را از این مردم گرفتند ، مردی وارسته و ولایت مدار ، که شبانه روز خود را وقف خدمت به کشور و مردم خود کرده بود و بدون هیچ ادعایی از جان و زندگی خود برای خدمت بیش تر به نظام اسلامی و خلق خدا ، مایه می گذاشت . آری !  او خود را وقف كشور و مردمش کرده بود ؛ هیچ گاه راضی نمی شد کسی از او رنجیده خاطر شود و همیشه اهل مدارا بود ؛  با هر کسی با زبان خودش حرف می زد و دل همه را به دست می آورد . هر کسی که برای کاری به وی مراجعه می کرد حتی اگر مشکلش نیز حل نمی شد ، قانع می شد و راضی بر می گشت . چون مطمئن بود دادستان خیرخواه و مردمی و دلسوز ، تمام تلاش خود را به کار بسته است تا گره از کار او بگشاید .

روحیه ای فعال و پر تلاش داشت و دائم در حال کار بود و از کار و خدمت خسته نمی شد . او واقعا خستگی ناپذیر بود . تا پاسی از شب کار می کرد ، تا دیروقت در جلسات متعدد شرکت می کرد ، در زمان خواب و استراحت نیز همیشه گوشی اش روشن بود تا جوابگوی مردم و مسئولین باشد . به گفته همسر محترم شهید ، دادستان متعهد و خدوم طبق برنامه همیشگی ساعت پنج صبح از خواب بیدار می شد و بعد از انجام کار های شخصی و اقامه نماز صبح ، راهی محل کار می  شد و حاضر نبود تا زمان وقت اداری صبر کند و به استراحت بپردازد . نقل می کنند بارها اتفاق افتاده بود سر سفره با وی تماس تلفنی می گرفتند ، برای این که طرف متوجه نشود ایشان مشغول غذا خوردن هستند و راحت به مکالمه اش ادامه دهد ، بلافاصله از سر سفره بلند می شدند و به اتاقی دیگر می رفتند .

او در کار خود یک امانتدار واقعی بود و برای حفظ آبروی مراجعین در موارد خاص بارها ، رسیدگی به پرونده ها را در غیر وقت اداری انجام می داد و همه جوانب امر را برای آبرو داری بیش تر لحاظ می کرد .

با داشتن چنان مقام و موقعیت و جایگاه مردمی و محبوبیت كم نظیر و با وجود این که هم قاضی نمونه و هم دادستان نمونه کشوری بود ، کاملا افتاده ، خاکی ، متواضع و محجوب بود . این ویژگی ها در کنار ویژگی های خاص و استثنایی وی نظیر ایمان ، ایثار، تقوا ، شجاعت ، صداقت ، پاکی ، مردمی بودن ، غیرت ، شهامت و عدالت ؛ از او انسانی کامل ، شخصیتی چند بعدی و مردی کم نظیر و علی گونه ساخته بود . از بستگان شهید شنیدم که می گفتند تا حالا ما موفق نشدیم قبل ازآقای دادستان ، برای دید و بازدید عید به منزل ایشان برویم و با وجود این که ما کوچک تر فامیل بودیم ولی همواره آن عزیز بر ما پیشی می گرفت و طی سه روز اول عید به همه فامیل سر می زد . مادر همسر گرامی اش که در سوگ این عزیز سفر کرده داغدار بود ، از سوز دل می گریست و می گفت در طی 13 سال زندگی مشترک با دخترم ، ذره ای از وی نرنجیدم و او از هر لحاظ سرآمد همه بود .همسر بزرگوار شهید می گفت:آن عزیز با وجود مسئولیت و مشغله بسیار ، سعی می کرد برای خانواده خود نیز کم نگذارد و از هر فرصت و تعطیلی ولو اندک ، برای گردش و تفریح بچه ها استفاده می کرد و در مدتی کوتاه ؛ آن ها را از لحاظ عاطفی ، از مهر پدری لبریز و سیراب می نمود ."  همین احساس و عاطفه را در مورد دانشجویانش نیز داشت . سعی می کرد از هر لحاظ برای آن ها الگو سازی کند ، تشویق می کرد ، انگیزه می داد ، به تحرک و تلاش وا می داشت ، راه را از چاه می شناساند ، مشاوره و رهنمود می داد . بعد از شهادتش به خواب یکی از دانشجویانش آمده و گفته بود ، فلانی ، من دیگر در بین شما نیستم ، شما باید الآن بیش تر تلاش کنید .

خود ، اهل اندیشه و تفکر و تعقل بود و دیگران را نیز به تفکر وا می داشت. عجیب دلسوز همه و تشنه خدمت به همگان بود . به همکارش گفته بود من هر چه بیش تر به مردمم خدمت می کنم ، بیش تر از زندگی لذت می برم . در یک جمله باید گفت که او واقعا "عبد صالح" خدا بود و شهادت برازنده او و بلکه حق او بود . زیرا : " هل جزاء الاحسان الّا الاحسان " ( الرحمن / 60 )   آری " شهادت هنر مردان خداست " .او الگوی بارزی از یک مدیر مسلمان ، متعهد و ولایی بود . او دانش آموخته مكتب غنی اسلام ، فرزند برومند انقلاب ، سرباز واقعی نظام اسلامی و ولایت بود و با تمام وجود ، خود و زندگی اش را وقف مردم ، انقلاب و نظام و ولایت کرده بود . لحظه لحظه عمر شریف ولی کوتاه این بزرگمرد ، با برکت بود و مبارک . چه بسیار دردمندانی که به او پناه آوردند و مرهم زخمشان بود و سنگ صبورشان ، چه بسیار مجرمانی که با رافت و کرامت آن عزیز توبه کردند و از بیراهه برگشتند ، چه بسیار معتادانی که با دست مهربان او درمركز" عین الحیات" ترک اعتیاد کردند و به آغوش گرم خانواده بازگشتند و چه بسیار محرومانی که گره مشکلات زندگی شان به دست توانای او گشوده شد و چه بسیار نامردانی که با دست توانمند او به سزای اعمال ننگین خود رسیدند تا امنیت و آرامش روانی و اجتماعی و اخلاقی بر جامعه حکمفرما گردد  و این چنین بود که مهر و محبت آن عزیز سفر کرده نه تنها بر قلم ها و زبان ها ، بلکه بر دل های این مردم قدرشناس نقش بر بسته و داغ دلشان را گداخته تر ساخته است .

صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را         تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید

آری ! او با عزت زیست و با عزت رفت و آسمانی شد و به لقاء الله پیوست ، ولی ای دریغا كه چنین زود ، گلی این چنین معطر ، از بوستان ایثار و عدالت و پاکی پر پر شد و همگان را در ماتم خویش چنین عزادار و سوگوار ساخت ؛ چنان چه روز وداع با این نازنین مرد ،  شاهد برگزاری بزرگترین تشییع جنازه تاریخ خوی بودیم .

در تشییع جنازه مطهر این عزیز ، یک سونامی واقعی در خوی به راه افتاد . شهروندان خویی و شهرها و روستاهای اطراف ، یکپارچه عزادار و سیاه پوش ، با حرکتی  خودجوش ، با حضور گسترده و معنادار خود در صف های فشرده و با چشمانی گریان و قلبی آکنده از غم و حسرت ،مویه کنان و سینه زنان و تکبیر گویان ، دادستان خدوم و مظلوم خود را مشایعت کردند. او به راستی در قلب مردم جای داشت و بر دل ها حکومت می کرد .بی تردید خدمات ارزنده و خالصانه این شهید همیشه شاهد و مقامات اخلاقی و انسانی این عزیز از دست رفته ، موجب جاودانگی نام و یاد او در زمره بزرگان تاریخ خوی خواهد بود .

حجت الاسلام و المسلمین حاج آقا سید رضی شکوری ، امام جمعه و نماینده محترم ولی فقیه در شهر خوی ، در مراسم بزرگداشت شهید چنین فرمودند : " شهید حاجی قلیزاده در میان مسئولان ما یک فرد استثنایی بود و شهادت حق او بود . وی به آرزوی خود که لقاءالله بود رسید . لکن مردم خوی خیلی خسارت دیدند . زمان طولانی لازم است تا جای خالی او پر شود . او صندوق اسرار مردم خوی بود . او غمخوار محرومان و مظلومان بود . در عین حال که خود نیز مظلوم بود . او مصداق بارز این فرمایش امیر مومنان علیه السلام بود که فرمود : "با مردم چنان معاشرت کنید که اگر بمیرید به شما بگریند و اگر زنده باشید مشتاق دیدار شما باشند "... من در تشییع او کسانی را دیدم که از تهران و سایر شهرستان های دور خود را به مراسم تشییع رسانده بودند که انسان حتی یک در صد احتمال نمی داد که اینها این اندازه علاقه به او داشته باشند . کسی به من می گفت : من در مرگ پدر و مادرم این اندازه گریه نکرده بودم .این شهید بزرگوار نه تنها در سنگر عدالت ،بلکه در سنگر علمو تحکیم پایه های علمی نیز سرآمد بود"5

امام جمعه محترم خوی در مصاحبه با خبرنگار فرمودند : " شهید حاجی قلیزاده از جمله کارگزاران موفق ،خدوم ،ایثارگر وعدالت محور بود که بارها به خاطر عملکرد حق طلبانه اش مورد تهدید قرار گرفته بود ولی هیچکدام از آن ها در روحیه او تاثیر نداشت و او برای اجرای قوانین و ضوابط و مقررات قضایی کاملا مصمم بود . دادستان فقید خوی ، شخصی بود قانون شناس ،مدیر و مدبر ؛ که بارها مورد تشویق مسئولان استانی وکشوری قرار گرفته بود و با توجه به ویژگی ها و خصوصیات بارز ایشان ، شهادت در راه دین حق وی بود . ..و دشمنان جمهوری اسلامی ایران به سرکردگی آمریکا ،در طول انقلاب نشان دادند که هر وقت به بن بست می رسند ،به کشتار وترور روی میآورند." 6

لازم به ذکر است که دادستان شهید خوی در مورد برخورد قاطعانه و شجاعانه با گروهک های ضد انقلاب و نیز پرونده های فساد مالی کلان نیز عملکرد درخشانی داشت و بارها از سوی آن ها تهدید به مرگ شده بود ولی اوهرگز تسلیم فشارها و تهدیدها نشد . برادر محترم این شهید عالی قدر در این رابطه چنین می گوید : " قبل از شهادت برادرم شنیدم که ممکن است او را ترور کنند .موضوع را به برادرم اطلاع دادم .در جواب سینه اش را سپر کرد و گفت : " بیایند وهمین الان مرا بزنند ، از مرگ هراسی ندارم ،کاری نکرده ام که از مردن بترسم. بالاخره دیر یا زود از دنیا خواهم رفت ". بعد از حدود یک هفته از این ماجرا ، اتفاقی که نباید می افتاد ، رخ داد و برادرم شهید شد ." 7

آری این شهید عزیز پرورش یافته مکتب حسینی آن امام راحلی بود که فرمود : "در قاموس شهادت ، واژه وحشت نیست " .  چرا که خدایش فرمود : " و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون" ( آل عمران 169 )

 بدینسان قاضی و دادستان نمونه کشور ،  این نازنین مرد خدا که محبوب دلها بود ،  در اوج تجربه و ایثار و خدمت ، زندگی و امنیت خود را فدای تامین امنیت و آسایش مردمش کرد و با نثار خون پاک خود همچون مقتدایش علی مرتضی (ع) ، با فرقی شکافته و گلویی دریده از جور ستمکاران ، به دیدار معبود شتافت و آسمانی شدو دست ناپاک اشقی الاشقیای زمانه نه تنها شهرستان خوی ، بلکه کل ایران را از داشتن خدومی چنین پاکباخته محروم ساخت ولی چه باک که او با عزت زیست و با عزت رفت و به لقاء معبودش شتافت.

 خطاب به این شهید همیشه شاهد باید گفت : ای نازنین مرد خدا! تو در این پنج روز دنیا راحتی و خوشی را بر خود حرام کردی و برای خدمت در راه خدا و خلق خدا ، هر رنج و زحمتی را بر خود هموار ساختی ، اکنون آسوده باش که خدای شهیدان فرمود :

" یا ایّتها النّفس المطمئنّه  ارجعی الی ربّک راضیه مرضیّه  فادخلی فی عبادی  وادخلی جنّتی "( فجر / 27 تا 30 )

روحش شاد ، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد ! 

بعد از شهادت جانسوز این یار سفر کرده ، اغلب  مسئولان از جمله ریاست محترم جمهوری ، ریاست محترم قوه قضائیه ، ریاست محترم دیوان عدالت اداری ،دادستان محترم کل کشور ، امام جمعه و نماینده محترم ولی فقیه در خوی و ارومیه ، روسای کل دادگستری استان های آذربایجان غربی و شرقی ، استاندارمحترم و ده ها شخصیت دیگراستانیوکشوری با  صدور بیانیه و اعزام نماینده و یا با حضور خود ، این ضایعه دردناک را به خانواده و مردم شهید پرور خوی تسلیت گفتند و یاد و نام آن عزیز از دست رفته را گرامی داشتند که جای تشکر دارد . لیکن  با وجود این قدرشناسی ها و تقدیر ها ، هنوز این سوال بی جواب در اذهان اعضای محترم خانواده شهید و مردم داغدیده شهر خوی نقش بسته است که چرا با وجود گذشت نزدیک به سه سال از تاریخ شهادت این شهید مظلوم  ، هنوز عوامل این جنایت هولناک دستگیرو به سزای عمل ننگین خود ،  نرسیده اند ؟  و آیا اگر این شهید راه عدالت  خود زنده می بود ، در  برابرچنین ظلمی ، این گونه رفتار می کرد ؟ و... تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!!

 

منابع :

1.شهید عدالت ، ویژه نامه چهلمین روز شهادت دادستان خوی ، اسفند 1388 ، صفحه 3

2. دو هفته نامه فرهنگ شمس ، شماره سیزدهم ، دیماه 1390 ، صفحه 4

3.شهید عدالت ، ویژه نامه چهلمین روز شهادت دادستان خوی ، اسفند 1388 ، صفحه 3

4. یاد داشت های آقای کاظم کاظم زاده ، قاضی محترم بازنشسته دیوان عالی کشور

5.  شهید عدالت ، ویژه نامه چهلمین روز شهادت دادستان خوی ، اسفند 1388 ، صفحه 4 و9

6. هفته نامه خوی ، شماره 551 ،سال 1388 ، صفحه 4

 7. . دو هفته نامه فرهنگ شمس ، شماره سیزدهم ، دیماه 1390 ، صفحه 4

.: Weblog Themes By VatanSkin :.